کمال وردار با ریحان همسرش که اون رو عاشقانه دوست داره همراه پسرشون یه زندگی خوب و خوشحال دارن..کمال تو سالروز تولد دو سالگی پسرش چیزی ذهنش رو درگیر میکنه و مجبور میشه بره به کارخانه خودش و در اونجا به خاطر اتفاقی که رخ میده و حادثه ای که پیش میاد کمال به کما میره و پزشکان دلیل منطقی برای این پیدا نمیکنن و زنش و تمامی اطرافیانش رو به یک شوک عمیق میبره. کمال همراه با راز پشت برده اتفاقی که تو شرکتش افتاده به یک خواب عمیق میره. همسرش ریحان .شریکش ودات ،برادرش توران و اطرافیانش مجبورا به زندگیشون ادامه بدن کمال تا از زمانی که تو کما بوده پرستار عاصیه مثل گل ازش مراقبت میکرد و حدی بهش توجه میکرد که همه عوامل بیمارستان به این شک کرده بودن که یه حسی به کمال پیدا کرده..سرانجام کمال پس از ده سال از کما خارج میشه و میبینه هر چیزی که داشته و تموم زندگیش عوض شده
اصلا فکر نمیکردم قسمت ۶ آخرین قسمتش باشه. خیلی پیچیده بود. نمیدونم نویسنده اش مرد یا کارگردانش ولی فیلم با یعالمه داستان ناتموم موند.
لطفا اگر امکان داره بقیه قسمتهاش سریعتر آماده بشه. سپاس