مهری مادری داغدار است که سال ها پیش دخترش را پس از یک فاجعه بزرگ از دست داد. به دلیل تصمیم سرسختانه ای که پس از این فقدان گرفت، خانواده اش از هم پاشید، پسر و شوهرش او را رها کردند و تنها ماند. با این حال، مهری تسلیم نشد، نوه اش را که تنها خاطره دخترش بود در آغوش گرفت و با آرامشی که زندگی برایش به ارمغان آورد شروع به زندگی ساده و کوچک کرد. تا اینکه می شنود اژدر که مسئول مرگ دخترش و یک ماشین جنایت است، از زندان خارج شده است.