

















زهره که در شهر نیده بزرگ شده در حال ازدواج با فکرت کاراکایا یکی از ثروتمندای کابادوکیا میباشد.با وجود نارضایتی زهره،باز به این ازدواج محکوم میشود.در این فاصله بین زهره و سعید که جوانی درستکار و خوش تیپ میباشد،یه عشق شروع میشود.این دو هر چقدر هم از هم دور باشند باز قدرت عشقشان آنها را به هم نزدیک میکند.زمانی که هر دو دوی انها تصمیم میگیرند با موانع سر راهشان مجادله کنند همه چی خاکستر میشود.چون شخصی بنام فکرت کاراکایا مقابلشان هست